نویسنده : سرباز مرده ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٢

معنی: دوستی جاهلانه که موجب زیان و ضرر گردد.

ماجرا: گویند مردی در اثر نجات دادن خرسی از چنگال اژدها با او طرح الفت ریخت. روزی آن مرد به خواب رفت و خرس که مراقب او بود مگس ها را از سروصورت او دور می کرد. اما هرچه مگسها را دور می کرد دوباره باز می آمدند تا اینکه خرس، خشمگین و عصبانی شد و قطعه سنگ بزرگی را برداشته و برای زدن به مگس ها چنان به صورت آن مرد کوبید که او را هلاک و نابود کرد. از آن پس "دوستی خاله خرسه" ضرب المثلی شد برای احتراز از معاشرت با افراد نادان. مولوی این داستان را در دفتر دوم مثنوی چنین بازگو می کند:

اژدهـــــایی خـــــرس را در می کشیـــــد / شیــر مـــردی رفت و فریادش رسید

خـــرس هم از اژدهــــا چـــــون وارهیــد / وان کـَرم زان مــرد مردانــــه بدیــــد

چون سگ اصحاب کهف آن خرس زار / شــــد مــــلازم در پــــی آن بردابـــار

آن مسلمـــــان ســــرنهــــاد از خستــــگی / خــرس حــــارس گشت از دلبستگی

شخص خُفت و خـــرس میراندش مگــس / و ز ستیـــز آمـــد مگس زو باز پس

چنــــــد بـــــارش رانــد از روی جـــــوان / و آن مگــــس پـس باز می آمد دوان

خشمگین شد با مگــــس خــــرس و برفت / برگرفت از کوه سنگی سخت زفت

سنـــگ آورد و مگـــــس را دیــــــد بـــــاز / بــــر رخ خفتــــه گرفتــه جای ساز

بـرگـــــرفت آن آسیـــــا سنـــــگ و بـــــزد / بر مگس تا آن مگــــس واپــس خزد

سنـــــگ روی خفتــــــه را خشخــاش کرد / این مثل برجمله عالــــم فــــاش کرد

مهر ابله ابله مهــر خـــــرس آمـــــد یقیـــــن / کین او مهرست و مهـر اوست کین





کلمات کلیدی :دوستی خاله خرسه