نویسنده : سرباز مرده ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠

دروغ مصلحت آمیز

 

در یکی از جنگها، عده ای را اسیر کردند و نزد شاه آوردند. شاه فرمان داد تا یکی از اسیران را اعدام کنند. اسیر که از زندگی ناامید شده بود، خشمگین شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد که گفته اند: 

هر که دست از جان بشوید / هرچه در دل دارد بگوید

ملک پرسید: این اسیر چه می گوید؟

یکی از وزیران نیک محضر گفت: ای خداوند همی گوید:والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس .

ملک را رحمت آمد و از سر خون در گذشت. وزیر دیگر که ضد او بود گفت:ابنان جنس مارا نشاید در حضرت پادشاهان جز راستی سخن گفتن. این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت. ملک روی ازین سخن دَرهَم کِشید و گفت: آن دروغ پسندیده تر آمد مرا ازین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این برخبثی. چنانکه خردمندان گفته اند: دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز .