نویسنده : سرباز مرده ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۳

سلام و عشق.
دوستان عزیزتر از جانم! نمی‌دونم تا حالا واستون پیش اومده! یه چیزی رو می‌دونین؛ کامل هم بهش واقفین، اما دیدن یه صحنه، باورتون رو به تلاطم می ندازه! نه به سمت کمرنگتر کردن! بلکه به سمت پررنگتر کردنش! واسه منم همینطور شد. مدتی قبل صحنه‌ای دیدم که باعث تلاطم باورم شد و بانی نوشتن این پُست.
می‌خوام واستون یه داستان بگم!

زمانی که خدا حضرت آدم و حوا رو به زمین فرستاد؛ شیطان که تا اینجا موفق بود (باعث اخراج آدم و حوا از بهشت شده بود)؛ قصد کرد تا موفقیتش رو کامل کنه. پس رفت پیش حیوونای درنده‌ای که اون نزدیکی بودن و بهشون گفت "دو تا پرنده‌ که تا حالا به درشتی اونها ندیدین، همین نزدیکیا هستن! امانشون ندین!"؛ بعد خودش از پیش و حیوونای درنده از پس به سمت آدم و حوا حمله کردن. تو راه شیطان که خیلی نفس نفس می‌زد، کم از آب دهنش ریخت رو زمین. از این بزاق، یه جفت سگ به وجود اومد که در مقابل اون حیوونای درنده قرار گرفتن و از آدم و حوا دفاع کردن! (اینجاس که میگه عدو شود سبب خیر!)

از اون روزه که بین سگ و حیوونای درنده همیشه جنگ و خصومته! خدا سگ رو آفرید، برای حفظ منافع انسان. مثل جونش، خونه‌اش، گاو و گوسفندش و...
موجود خوبیه! خدا خیرش بده! نمی‌دونم کدوماتون تو روستا فامیل دارین یا ساکن اونجا هستین. وقتی می‌رین مهمونی روستا، آقا سگه به محض دیدنتون شروع می‌کنه پارس کردن و خرناس کشیدن. اما وقتی می‌بینه صاحب خونه (اربابش) اومد به استقبالتون، می‌فهمه که دوستین. بعد دو سه ساعت اگه خواستین برین دست به آب، با خیال راحت از جلوی سگه رد بشین، چون دیگه باهاتون کاری نداره! خدا وکیلی اِند شعوره!
اما و اما! سگ واسه حیاطه و نگهبانی! تو بغل بعضیا چیکار می‌کنه؟؟؟
ما یه بازارچه‌ای تو شهرمون داریم، به اسم بازار روس. تو تعطیلات عید خیلی شلوغ بود. کلی مسافر اومده بودن. نه که کنار دریاچه مصنوعی و شهر بازی و پارک توریستی و هتل هست، همه همونجا جمع بودن. از موضوع پرت نشیم! رفته بودم بازار روس. داشتم دنبال یه زنجیر مناسب واسه گردنبندم می‌گشتم که رفتم تو یه مغازه آنتیک فروشی. یکم تو ویترین رو جستجو کردم دیدم خبری نیس! می‌خواستم برگردم، نظرم رو یه دختر بیست و چند ساله جلب کرد! اول فکر کردم یه بچه دو سه ساله بغلشه! دقت که کردم دیدم سگه!!! هیچی نبود 20 کیلو وزنش بود! دختره دستاش داشت میفتاد! دیدم اگه خیره بشم که خیلی ضایعه‌ست، از مغازه زدم بیرون. از بیرون ایستادم و تماشاش کردم. آخه حماقت تا چه حد؟ خدا تومن می‌دی یه سگ می‌خری که با خودت اینور و اونور دور بدی! آخه بدبختی اینجاست! همین دختر چندسال دیگه مادر میشه، بچه‌اش رو می‌ذاره تو کالسکه یا میده بغل شوهرش، کلاسش میاد پایین بغلش کنه، بعد سگ رو بغل می‌کنه! اونم با همچین مشقتی! واقعا یعنی چی؟؟؟
تا حالا فکر کردین چه دلیل داره این کارها؟ اصلا کلاس یعنی این؟ یعنی یه پیراهن بپوشیم که روش نوشته باشه "make me!"؛ یا "f..ck you"؛ چه خبره؟ معلوم هست؟ ارزشهای انسانی (تو کشوری با تمدن طولانی چند هزار ساله) به اینجا رسیده؟ که سگ رو بغل می کنم کلاسه، بچم رو بغل نمی‌کنم کلاسه!!! مشروب می خورم چون کلاسه! سیگار می‌کشم چون کلاسه! تورگینیف می‌خونم چون کلاسه! صلیب می‌ندازم چون کلاسه! خدا رو قبول ندارم چون کلاسه!!!
گردنبند فروهر می‌ندازه، می‌گم چیه؟ می‌گه نمی‌دونم! می‌گم مگه تو آتش پرستی؟ می‌گه نشان آتش پرستی نیست! می‌گم خدای زرتشت به تو چه ربطی داره؟ مسلمانی خبر مرگت!
تا دیروز ریش می‌ذاشتی هو می‌کردنت! یه سالیه ریش مد شده! چرا؟ چون تو ماهواره ریش می‌ذارن! تازه ریششون هم مثل کارتون خواباست! یه خط نمی‌گیرن! می‌بینی کل گرنشون شده ریش!!!
یکم چشمامون رو باز کنیم! مزحکه عالم و آدم شدیم به قرآن! یکم حواسمون رو جمع کنیم. بد نیس!








 

نویسنده : سرباز مرده ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٠

مشاهده یادداشت خصوصی